وبلاگی برای همه سلیقه ها
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم ! دکتر علی شریعتی

نويسندگان

دانلود ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٢/۱ ] [ ٧:۱٤ ‎ب.ظ ] [ ]

خلاصه : محسن دزد خرده پایی است که روزی از روزها شاهد تصادف اتومبیل با مردی میانسال است . وی کیف مرد مجروح را می رباید و تصمیم می گیرد با مدارک درون کیف زندگی تازه ای برای خود رقم بزند .

قسمت 5و6 اضافه شد

دانلود در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٢/۱ ] [ ٧:٠٤ ‎ب.ظ ] [ ]

دانلود فصل دوم+خلاصه فصل اول در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٢/۱ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ ]

بالاخره آلبوم جدید محسن چاوشی با نام پرچم سفید منتشر شد.به خاطر علاقه ای که به این ایشون دارم تصمیم گرفتم این آلبوم رو به صورت کامل ولی با کیفیت پایین قرار بدم.

لطفا نظرتون رو در مورد این آلبوم بفرمایید

دانلود آلبوم پرچم سفید

[ ۱۳٩٠/۱٢/٢۳ ] [ ۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ ]

دوستانی که در حال راه اندازی سایت هستند اگه مایل باشند میتونند به بنده اعلام کنند تا برای اونها وی بی(vbulletin)نیوک(phpnuke) رو به صورت رایگان نصب و سئو سازی کنم.

[ ۱۳٩٠/۱٢/۱۱ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ ]

امروز داشتم تو اینترنت گشتی میزدم از چندتا سایت عربی خوشم اومد.هکشون کردم ادرساشو براتون میذارم برید عضو شید شاید مدیرتون کردم!!!نیشخند

http://madridy.com.nu/vb

http://www.kshafh.p2h.info/vb/

اگه خواستید بگید تا بقیه اش رو هم بذارم...

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٤ ] [ ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ ] [ ]

داستان واقعی ، دخترخاله و پسرخاله ای بودن که از بچه گی با هم بزرگ شدن و اسمشون رو هم بوده واسه ازدواج دختره اسمش مریم بوده پسره هم جواد ، جوادو مریم خیلی همدیگه رو دوست داشتن جوری که هر روز باید همدیگه رو میدیدن جواد همیشه مواظب مریم بود و اگه کسی مریمو اذییت می کرد اون پشتشو میگرفت حالا هر کی باشه چه مادر مریم چه پدر یا داداشش باشه یه دفه خانوم معلم مریمو تنبیه کرده بود جواد هم فهمیده بود و معلم مریمو با سنگ زده بود ، اگه پارک میرفتن باید با هم میرفتن اگه جواد میرفت تو مغازه چیزی بگیره برا مریم هم میگرفت حتی عروسک هم براش میخرید مریم هم همینطور ، هیچکدومشون هم پولدار نبودن و در یک سطح بودن ، این دوتا با هم بزرگ شدن و دبیرستانو با هم تموم کردن و اینجا بود که طرز فکرها عوض میشه و سختیهای زندگی رو درک میکنن طوری که رو عشقهاشون هم تاثیر میذاره مریم دختر قشنگی شده بود جواد هم واسه خودش مردی شده بود جواد هم کار میکرد هم درس میخوند مریم هم محکم درس میخوند تا دانشگاه قبول بشه از قضا مریم دانشگاه قبول شد ولی جواد قبول نشد اینجا بود که دانشگاه بین دو تا عاشق فاصله انداخت قرار شده بود بعد از دبیرستان عقد کنن ولی مریم هی عقدو عقب مینداخت...

به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٠ ] [ ٩:۱٠ ‎ب.ظ ] [ ]

داستان جذاب و واقعی و پرماجرای عقیل

پسری پرماجرا که تقریبا من از همه چیزش باخبرم  پسری بانمک و دوست داشتنییه از زمان بچگی دوستم بوده خوش تیپ و باهیکله و البته رفیق باز تمام عمرشو با رفیقاش بوده منم از باحالیش و جالبیش استفاده میکنم و روزهایی که ناراحت و بی حوصله باشم میرم پیشش و بهم انرژی مثبت میده بالاخره هرچی از معرفت و صفای عقیل بگم کم گفتم چون واقعا بچه ی خوبیه شیطون و باهوش و کلا تمام خصوصیات یک پسر جذاب رو داره گیتار زن خوبی هم هست اینو هم بگم خوش گذرونیشهاش اصلا منفی نبوده و هیچ وقت دنبال خلاف نبوده مثلا بره دنبال نعشه جاتها از قبیل قرص و ... هیچی استفاده نمیکرد تا اینکه به دام عشق دختری افتاد که تمام زندگیشو تغییر داد عشقی که ایکاش هیچ وقت به سراغش نمی یومد چون واقعا عقیل سرحال و باطراوت رو به انسانی تبدیل کرد که هیچ کس باور نمیکرد که این عقیل همونیه که عصرها تو پارک محلشون گیتار میزد چون به جای گیتار سیگار تو دستش دیده می شد!

به ادامه مطلب مراجعه کنید

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٠ ] [ ٩:٠٧ ‎ب.ظ ] [ ]

همسرم با صدای بلندی کفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟

روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.

تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.

ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت.

آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود.

گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟

فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:

...


ادامه این داستان زیبا رو در ادامه مطلب بخونید.




ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٠ ] [ ۳:۱٧ ‎ب.ظ ] [ ]

یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"*دوست دارم

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی... پس چطور دوستم داری؟

چطور میتونی بگی عاشقمی؟


من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم


ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی


باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

صدات گرم و خواستنیه،

همیشه بهم اهمیت میدی،

دوست داشتنی هستی،

با ملاحظه هستی،

بخاطر لبخندت،

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت

پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون


عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم


اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

عشق دلیل میخواد؟

نه!معلومه که نه!!

پس من هنوز هم عاشقتم

[ ۱۳٩٠/۱۱/٩ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ] [ ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>


درباره وبلاگ

موضوعات وب
لینک های مفید